تبليغاتX
shabha-bakhoda
   

» دل نوشته های من

دوشنبه سی ام شهریور 1388

دیر اومدم اما اومدم که بازم بگم

سلام

این مردم این بی وفائی ها این بیهوده آمد و شدها

راست را خواهی من خود نیز در حیرت این دنیا عجیب گیر افتاده ام

گاه گاهی درک می کنم تشویش دستان پینه بسته ات را چه سود که از تو دورم

گاهی در شگفتم از زلالی چشمان معصومت که در پی چه ستم ها حیرت وار بی دریغ

خیره به آسمان سکوت می کند

تو نیز می دانی که باران چرا ترک گفت آسمان را؟

مگر جز این است که باران فقط با آسمان باران است؟!

در حیرتم که چرا آب ترک گفت دوستی دریا را,زمین را وجدایی پیشه نمود

مگر جز این است که قطره فقط با دریا با زمین حیرت بر انگیز است؟!

ترجیح می دهم من نیز ره سکوت پیشه کنم و بگذرم از این مردم,بی وفایی ها,بیهوده آمد و شدها

حیرت معصومانه ی چشمان خیره,از دستان پینه بسته ی خاطرات

اصلاً چه سود علم من از عشق و ترک گفتن باران,آسمان را اصلاً چه سود

علم من از بی وفایی,قطره های جدایی پیشه نموده و حیرت کردن ها من نیز از این

حیرت میگذرم خدایش بیامرزاد افلاطون را که در پس او انگار دانشمندان بسیاری

سرها در زیر برف نهادند ونادانی را به از دانایی خواندند و پیشه نمودند

بسیاری سکوت کرده اند من نیز در پی آنان با این تفاوت که نادانی حقیقتاً کورم.

آری ای به از جان

دانستن را چه سود جز رنج همان به که نادانی ره توشه ات باشد.

آنها ترا افسرده و غمگین می کنند آنها رسولان را نیز افسرده و ناراحت می کردند

و آیات رسولان خدا را انکار می کردند رسولان و پیغمبران با همه ی اذیتها تحمل کردند تا عنایت

و یاری خدا شامل حال آنان شد.

چنانچه رفتار آنها بر تو سخت آید پس تو البته از جاهلان نباش.

همه به سوی خدا باز می گردند.

خداوند قادر است.مراقب باش شیطان بسیاری از کردار زشت و بد را

در نظر کسانی که توبه نمی کنند و گریه و زاری برای طلب بخشش نمی کنند

زیبا جلوه می دهد زیرا دلهای آنان را قساوت فرا گرفته و خدا

درهای نعمت را بر بسیاری از آنها میگشاید آنها خوشحال می شوند

ناگهان نعمات را میگیرد و آنها خوار می شوند.

تحمل کن.

جاهل نباش.

نا شکری نکن.



[   ] [
لينك ثابت]

» وطن عزیزم ایران

جمعه بیست و دوم خرداد 1388

اگر ایران بحز ویران سرا نیست
من این ویرانسرا را دوست دارم
اگر تاریخ ما افسانه رنگ است
من این افسانه ها را دوست دارم
نوای نای ما گر جانگداز است
من این نای و نوا را دوست دارم
اگر آب و هوایش دلنشین نیست
من این آب و هوا را دوست دارم
بشوق خار صحراهای خشکش
من این فرسوده پا را دوست دارم
من این دلکش زمین را می پرستم
من این روشن سما را دوست دارم
اگر بر من ز ایرانی رود زور
من این زور آزما را دوست دارم
اگر آلوده دامانید اگر پاک
من ای مردم شما را دوست دارم


[   ] [لينك ثابت]

» خدارو دوس دارم

جمعه بیست و یکم فروردین 1388

خدارو دوس دارم واسه اینکه حواسش با منه

خدارو دوس دارم آخه همیشه لبخند می زنه

پروردگارا به من توفیق ده که رفتار بد همسایگانم را با نیکی پاداش دهم

و از ستمکارانشان با عفو و چشم پوشی در گذرم و نسبت به همه ی آنها خوش گمان

باشم و با آنها به خوبی رفتار کنم و عفیفانه از خطای آنها چشم بپوشم و در برابر

آنان تواضع و نرمش داشته باشم و با رحمت نسبت به مصیبت زدگانشان

دلسوزی نمایم ودر غیبت آنها دوستی خود را آشکار نمایم و از روی خیر خواهی و اخلاص

خواستار دوام نعمتشان باشم و آنچه برای نزدیکان خود می خواهم برای ایشان نیز بخواهم

و آنچه در حق خاص خود رعایت می کنم درباره ی آنها نیز رعایت نمایم.

پروردگارا بر محمد و خاندانش درود بفرست و چنان رفتاری از جانب

ایشان را روزی من گردان و برخوردارترین بهره ها(چیزهای شایسته و اخلاق نیک)

را که نزد ایشان است برای من قرار بده و آگاهی آنان را نسبت به حق من

وشناخت ایشان را نسبت به فضل من زیاد کن تا آنان به وسیله ی من سعادتمند

شوند ومن نیز به سبب آنها سعادتمند گردم.آمین رب العالمین

(ای پروردگار جهانیان دعایم را مستجاب نما.)

خداحافظ گل لادن

 

 تموم عاشقا باختن

 

 ببين هم گريه هام از عشق

 

 چه زندوني برام ساختن

 

 خداحافظ گل پونه

 

 گل تنهاي بي خونه

 

 لالايي ها ديگه خوابي

 

 به چشمونم نمي شونه

 

 يكي با چشماي نازش

 

 دل كوچيكمو لرزوند

 

 يكي با دست ناپاكش

 

 گلاي باغچمو سوزوند

 

 تو اين شب هاي تو در تو

 

 خداحافظ گل شب بو

 

 هنوز آوار تنهايي

 

 داره مي باره از هر سو

 

 خداحافظ گل مريم

 

 گل مظلوم پر دردم

 

 نشد با اين تن زخمي

 

 به آغوش تو برگردم

 

 نشد تا بغض چشماتو

 

 به خواب قصه بسپارم

 

 از اين فصل سكوت و شب

 

 غم بارونو بردارم

 

 نمي دوني چه دلتنگم

 

 از اين خواب زمستوني

 

 تو كه بيدار بيداري بگو

 

 از شب چي مي دونی

 

 تو اين روياي سر دم گم

 

 خداحافظ گل گندم

 

 تو هم بازيچه اي بودي

 

 تو دست سرد اين مردم

 

 خداحافظ گل پونه

 

 كه باروني نمي توني

 

 طلسم بغضو برداره

 

 از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!

 

 خداحافظ همين حالا

 

 همين حالا که من تنهام

 

 خداحافظ به شرطی که

 

 بفهمی تر شده چشمام

 

 خداحافظ کمی غمگين

 

 به ياد اون همه ترديد

 

 خداحافظ کمی غمگين

 

 به ياد اون همه ترديد

 

 به ياد آسمونی که

 

 منو از چشم تو ميديد

 

 اگه گفتم خداحافظ

 

 نه اينکه رفتنت ساده اس

 

 نه اينکه ميشه باور کرد

 

 دوباره آخر جاده اس

 

 خداحافظ واسه اينکه

 

 نبندی دل به رؤيا ها

 

 بدونی بی تو و با تو

 

 همينه رسم اين دنيا

 

 خداحافظ

 

 خداحافظ

 

 همین حالا

 



[   ] [لينك ثابت]

» سال نو مبارک

شنبه یکم فروردین 1388

سلام به همگی

بالاخره اومدم

اومدم که بگم سال نوتون مبارک

اما آپ اصلیم بمونه برای بعد

می خوام براتون آخرین خاطره ی سال۸۷ بنویسم

سال خوبی برای همتون آرزو میکنم

شما ام سر نمازاتون منو فراموش نکنید



[   ] [لينك ثابت]

» رمیده

شنبه بیست و هشتم دی 1387

نمی دانم چه می خواهم خدایا

به دنباله چه میگردم شب و روز

چه می جوید نگاه خسته ی من

چرا افسرده است این قلبه پر سوز

ز جمع آشنایان می گریزم

به کنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگی ها

به بیمار دله خود میدهم گوش

گریزانم ازین مردم که با من

به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت

به دامانم دو پیرایه بستند

ازین مردم که تا شعرم شنیدند

به رویم چون گلی خوشبو شکفتند

ولی آن دم که در خلوت نشستند

مرا دیوانه ی بد نام گفتند

دل من ای دله دیوانه ی من

که می سوزی ازین بیگانگی ها

مکن دیگر ز دست غیر فریاد

خدارا,بس کن این دیوانگی ها

راستش اومدنم این وقته شب بی دلیل نیست

دلم خیلی گرفته فقطم اومدم که همین شعرو آپ کنم و برم

آخه به سفارشه یه دوسته خیلی عزیزه

دلش خیلی بزرگه اما انگاری درک کرده که کسی تو این دنیا دلی دقیقاً

اندازه ی دله اون نداره انگاری اونم میدونه که من می خوام چی بگم یا کسایی امثال من انگاری فقط خداس که بزرگه و با همه بزرگیش

دلش نمیاد قلبه کوچیکمونو بشکونه اما ما کوچیکا به خودمون اجازه میدیم

مثه بزرگمون رفتار نکنیم و با این همه کوچیکیمون دلای آسمونی و بشکنیم

راستی چرا؟من هیچ وقت چراشو نفهمیدم اگه تو فهمیدی به منم میگی؟



[   ] [لينك ثابت]

» تولدت مبارک

جمعه ششم دی 1387

تولد تولد تولدت مبارک

مبارک مبارک تولدت مبارررررررررررررررررررررک

عزیزم تولدت مبارک

چو گلها سراپا نشاط و شوری ، تولّدت مبارک ، تولّدت مبارک

بهار امیدی ، همه سروری، تولّدت مبارک ، تولّدت مبارک

گل من ! چشمِ دلم از تو روشن شکفتی زیباتر از گل به گلشن

نشستی ، چون لاله در باغ هستی ، تویی تو ، بهانه یِ هستیِِ من

دور ، از هر ، بلایِ ، خزانی بمانی ، با شور و نشاطِ جوانی بمانی

گل ، باشی ، که در جمعِ یاران نشینی ، در عالم ، به جز روی شادی نبینی

من 

پری کوچک غمگينی را

می شناسم که در اقيانوسی مسکن دارد

و دلش را در يک نی لبک چوبين

می نوازد آرام،آرام

پری کوچک غمگينی

که شب از يک بوسه می ميرد

و سحرگاه از يک بوسه به دنيا خواهد آمد



[   ] [لينك ثابت]

» پشت سکوت

شنبه بیست و سوم آذر 1387

دم سجادم نشستم دلشکسته تر از همیشه یه بغض عجیب به گلوم چنگ می زنه

باز اومدم که حلقه ی اشکامو تو دستای مهربون تو خالی کنم راستی خدا جون چرا؟...

خیلی وقتا که دلم میشکنه سکوت می کنم فقط گاهی خیره میشم انگاری یه چیز عجیب منو محو خودش میکنه

فقط به تو فکر میکنم.منوببخش.

خیلی وقتا زیر نور ماه میخندم خیلی وقتا فقط خیره میشم خیلی وقتا فقط سکوت میکنم

اما تو یادت باشه که پشته خنده های من کوله بارم پره از غصه

نگاه محو من یه دریا حسرت و پشت سکوتم یه آسمون گلایه س

اما میخندم

خیره میشم

سکوت میکنم

آخه می دونم که تو از نق زدن و هی آه کشیدن بدت میاد و من فقط می خوام تو راضی باشی

خدا جون دله تنهامو سپردم به عشقت هیچ وقت تنهام نذار.

یه شهاب میفته و من آرزو می کنم دختر مهتاب بشم

بیام بالا از نردبون شفق آخه بالو پر خودم شکسته برسم به تو

تو نازم کنی و من رها بشم اونوقت از موهام یه چنگ می سازم

می دم دست ستاره ها تا بزنن به ساز نا هماهنگ دلم

مویی که با عشق نوازش نشد

دلی که سازش بداهنگ موند.

راستی خدا منو میبری پیشه خودت یا هنوز لیاقتشو ندارم

لایقم کن تا پر بکشم تا دیگه غصه نخورم تا دیگه لبخند نزنم

خیره نشم

سکوت نکنم.

دلم می خواد ستاره شم برم تا اوج آسمون.

شب که می شود دستهای گرم تو

در دستهای گرم من

دستهایمان را به سوی آسمان

دراز می کنیم

من خدا را در پشت بام خانه ام می بینم

در خلوت شب در لا به لای ستاره های آسمان

خداوند را نگاه می کنم

او نیز مرا نگاه می کند.

بیا نذاریم گل ارکیده گلی که چهرش پاک و سفیده

که توی پاییز شاخه ای تکیده

بهار ندیده

بمیره کم کم.

 



[   ] [لينك ثابت]

» حامی

پنجشنبه سی ام آبان 1387

خیلی وقتا که به حرفام به کارام یا به دلی که شکستم فکر میکنم از خدا خجالت می کشم

من اون رابطه رو تمومش کردم چون هم من و هم تو میدونستیم

که قصه ی اون عشق به کلاغی میرسید که هیچ وقت به خونش نمی رسه

بعضی وقتا که بهت فکر می کنم می خوام بگم که دلم گرفته اما نمی دونم

که از این رفتن دلم گرفته یا نه اما پشتش وقتی یاد عشقم خدا می افتم

دیگه نمی گم من حتی اون لحظه فکرم نمی کنم چون دلم می گیره اندازه ی

سرخی یه ماهی توی حوض کوچیک خونمون.

چشمامو می بندم و یه نفس عمیق میکشم 1 2 3 خدایا می خوام چشمامو باز کنم

قول بده که وقتی چشمامو باز کردم ببینم همش خواب بوده

و من هنوز همون فرشته ی کوچیک توأم که با دستای کوچیکش داره

ستاره هارو میچینه و منتظره که گرمای عشقتو لمس کنه وچشمای معصوم و

نگرانشوبه آسمون دوخته تا با ابرا یه قلب بسازه و بفرستش برای تو

نه با دستای گناه کاری که از شرم و نیاز به بخششه یه عالمه اشتباه و گناه بزرگ

هر شب به طرفت دراز میشه و نه چشم نگرانی که خیره به جاده ها همیشه منتظره و

با اشک حسرت به آسمون زل می زنه خدا جون وقتی بارون میاد من خیلی دعا می کنم

اما هیچ وقت نفهمیدم که یعنی ابرام دلشون گرفته وقتی داره بارون میادو اونا ام دارن گریه می کنن

خوش به حال ابرا چقدر راحت اشکای پاکشونو جاری می کنن اونا هیچ وقت اشکاشونو پنهون نمی کنن

و شاید به خاطره همینه که ما آدما بارونو دوس داریم چون هیچ آدمی نمی تونه

مثه یه ابر حداقل با خودش یه کم رو راست باشه.بی خیال.

اما خدا جون از هر چی بگذرم از آرزوم نمیگذرم.

پس باز چشامو میبندم و میشمرم 1 2 3 ,1 2 3, 1 2.......خدا جون انقدر

چشمامو می بندم و میشمرم و باز می کنم باز می بندم و میشمرم و باز می کنم تا بالاخره

آرزومو برآورده کنی و بگی نقطه سر خط .

من دوباره بشم فرشته کوچولوی خودت.

بنده ی کسی نباش حالی که خدا آزادت آفرید..

تو را بجای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که اب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را بجای همه کسانیکه دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به ارزوهای محال
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطردود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان
برای بفشیه بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را بجای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو را برای لبخند تلخ لحظه ها
                       برای پرواز شیرین خاطره ها دوست می دارم
تورا به اندازه همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران،اندازه ستاره های اسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت،اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را بجای همه کسانی که نمی شناخته ام دوست می دارم
تو را بجای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم

 

تو را بجای همه روزگارانی که بی تو زیسته ام دوست می دارم.....

 



[   ] [لينك ثابت]

» من عاشقم

شنبه هجدهم آبان 1387

من می توانم قلبی داشته باشم مانند آیینه پاک و صاف که نورانیت عشق الهی در آن تجلی کند

می توانم همه نوع بشر را از هر رنگ و زبان و نژادی را دوست داشته باشم زیرا آنها مخلوق معشوق

روحانی من هستند.

می توانم غم ها را فراموش کنم و آماده حل مشکلات باشم.

می توانم آنقدر قلبم را سرشار از عشق و محبت کنم که دیگر جایی برای کدورت و دلخوری نماند.

می توانم به خاطر همه آن چیز هایی که خداوند مهربانم به من عطا کرده سپاسگزار باشم.

می توانم صادقترین و مهربانترین فرد روی زمین باشم.

می توانم در مسیر رسیدن به کمال و ترقی تنها به هدف خود ناظر باشم و نه به دیگران.

میتوانم هر گاه نیاز به مدد الهی داشتم دستم را به سوی آن دلبر یکتا بلند کنم و از صمیم قلب او را صدا بزنم.

می توانم به آنکه خدا برایم در نظر گرفته راضی باشم.

می توانم در تصمیم گیری هایم از استاد بزرگ یعنی تجربه کمک بگیرم.

می توانم خالص ترین و پاک ترین شوم و بدون توجه به اوضاع کنونی این عالم اینگونه باقی بمانم.

می توانم با دعا و مناجات خالصانه به سوی درگاه الهی حقیقت را بیابم.

می توانم اگر بخواهم.

هرگز به کسی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری...

هرگز به کسی محبت نکن وقتی قصد شکستن قلبش رو داری...

هرگز قلب کسی رو قفل نکن وقتی کلیدش رو نداری...

آگاه باشید که دوستان خدا ترسی ندارند و غمگین نمی شوند.(یونس/62)

هر وقت غمگین می شم هر وقت پر می شم از ترس و دلشوره یاد این آیه می افتم و

به خودم می گم <<یادت باشه با این قلبه مچاله شده و ابروهای گره کرده نمی تونی جزء

دوستای خدا باشی.خدا آدمای غرغرو و ترسو و بی حوصله رو دوس نداره.>>

اون وقت هر جا که باشم اسمتو صدا می کنم و شروع می کنم به با تو حرف زدن.

تو قوی ترین دوست دنیا هستی.مهربون ترین و دلسوزترین.هر کاری از دست تو بر میاد

و تو همیشه بهترینهارو برای من می خوای.پس چرا باید بترسم.برای چی باید غصه بخورم؟

تو اینجایی همین جا که من هستم.من دستم و میزارم توی دستت.تو لبخند می زنی و من گرم میشم.

باد میاد و غصه هامو با خودش می بره.پشتم همیشه به تو گرمه و خیالم جمع جمع که تو هستی

که کمکم میکنی که مواظبی.

خدایا!همین جا پیش من بمون همیشه مواظبم باش نزار که دیگه غصه بخورم.

این آپ ادامه داره بر می گردم



[   ] [لينك ثابت]

» دوستای خدا هیچ وقت تنها نیستن

سه شنبه هفتم آبان 1387

بیبین دارم تو خلوتم عکساتو رو ماه می کشم

بدرقه میکنم تورو بی اختیار آه میکشم

گریه نکن فقط برو جز من کی میبخشه تورو

جز من کی هست که تن بده به غم و غصه های نو

جز من کی هست که بگذره از همه ی آرزوهاش

خودش به طوفان بزنه بگه گلم!ابری نباش

دیوونه ای که عمرشو با قاب عکسی سر کنه

با خنده ای بی جونو دل خستگیاشو در کنه

همپا تر از سایه واست آبی تر از دریا بشه

هم گریه با اشکای تو تازه تر از فردا بشه

بدرقه می کنم تورو بی اختیار آه می کشم

دوباره دیوونه میشم عکستو رو ماه میکشم

دستاتو بده به بارون تن جاده هارو تر کن

کم کن این فاصله هارو به چشای من سفر کن

تورو کم دارم و حالا مث خون واسه رگامی

چشم تو اون ور شیشه س اما هر نفس باهامی

هر نفس باهامی

امشب باز به آسمون نقره ایت خیره شدم آخه خدا جون من همیشه شبا وقتی همه خوابن از ستاره ها میام بالا بالای بالا دنباله تو دنباله مهربونیات

خدا جون تو که میدونی من خیلی ناتوانم خیلی وقته که بالام زخمی شده تو زیر بالو پرم و بگیر

بزار بیام بالا بزار باز بیام پیشت و مثل بچگیام خودت رسمه ستاره چیدنو یادم بدی.

خدایا

ای یگانه معبودم ببین به امید تو چه مجنون وار پشت به این دنیا کردم

خدایا ای که فکرت آرامش روح من است

ببین به امید تو چه صبورانه با مشکلات کنار آمدم

من به تو ایمان دارم فقط به تو

همچنان منتظر اون روزی هستم که با تو دیداری داشته باشم

نمی دونم اون روز مرا به یاد خواهی آورد

به یاد خواهی آورد که چه شب ها به درگاهت گریستم

گریه کردم آه کشیدم ناله کردم

و تو در برابرم نشسته بودی و با دست آسمان را نشان می دادی

آیا اون روز های سخت و گریبان گیر

که به خاطر نامردمانت تمام دست و پایم زیر حرف هایشان می شکست

را به یاد خواهی آورد

به یاد خواهی آورد که تنها به تو فکر می کردم و از آنان می گذشتم

خدایا از تو هیچی نمی خواهم نه بهشت زیبایت را نه دیدار با اهل کرمت را

فقط می خواهم روز معود که فرا رسید

دست بی نیازت را در دستانم بگذاری

سرم را بر دوشت بگذارم

و تا بی نهایت گریه کنم

تا از وجودت به آرامش تو برسم

خدا یا . . .

 

 

با یه آپه جدید زود زود برمی گردم



[   ] [لينك ثابت]